توضیحات آگهی
اسم من سياهيه ، اسمي هست كه اولين باري ك مامان فعليم منو ديد صدام كرد، به همين خاطر مونده روم تا همين الان .من دو ماه پيش حالم خيلي بد بود جوري ك يك جا قايم شده بودم و توان تكون خوردن نداشتم منتظر بودم تا خدا بياد و منو ببره پيش خودش. يهو ي صداي اشنا شنيدم ك داره صدام ميكنه و دنبالم ميگرده اخه دو روز بود نرفته بودم دم خونه شون نگرانم شده بود . منم همه توانمو جمع كردم و دو تا ميو كردم به اميد اينكه بشنوه. اونو خدا فرستاده بود برام و گفته بود هنوز وقتش نيست ك بياي پيش من. خلاصه كه منو پيدا كرد و رسوند دكتر. دكترا گفتن گوش ميانيم عفونت كرد و به همين خاطر تعادلم ب هم ريخته بايد بمونم بيمارستان تا درمان شم، مامانم هر روز ميومد بهم سر ميزد و كلي چيزاي خوشمزه برام مياورد تا اينكه بعد ٢ هفته بهتر شدم و مامانم تصميم گرفت منو بياره خونه و تا خوب شم مراقبم باشه، ولي چون خودش يدونه پيشي ديگه داشت و خيلي استرسي بود دكترش گفته بود به هيچ وجه من نبايد كنارش زندگي كنم، اينجوري بود ك مامانم خواست توي همون ساختمون ك رفت و امد ميكردم نگهداريم كنه. منم زير ماشين خودشون ميخوابيدم هميشه تا بياد برام غذا و داروهامو بياره ولي همسايه ها به خاطر من خيلي باهاش دعوا ميكردن كه من بايد از اونجا برم، مامانمم هميشه پشت من دراومده. امروز عقيم هم شدم ولي ديگه نميتونم اونجا نگهداري شم. كسي هست كه منو دوست داشته باشه ؟ به خدا خيلي آروم و بامزه م ، كلي براتون خورخور ميكنم ماساژتون ميدم و خوشبختي و بركت براتون ميارم؟ اگه خواستيد منم عضو خانواده تون شم و باهاتون زندگي كنم من به آدما اعتماد دارم و خیلی بامحبتم و عاشق بغل و نوازش

دیدگاه خود را بیان کنید
برای فرستادن دیدگاه، باید وارد شده باشید.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.